😊 ادویه شادان «ما۳تا»
قصهی طلوعی دوباره، از دلِ آوارها و آرزوهای «ما۳تا»
ثانیهها، زیرِ سنگینیِ سکوتِ وحشتبارِ بمباران، کش میآمدند. در آن زیرزمینهای سرد، جایی که فقط صدای نفسهای به شماره افتاده و بوی باروت میآمد، انگار همهچیز، حتی «امید»، در حالِ جانکندن بود. من اما، در آن وانفسا، به دنبالِ «طعمِ زندگی» میگشتم. به دنبالِ چیزی که فقط برای چند ثانیه، آن حجم از ترس و فقدان را از یادم ببرد.
روحم خسته بود، کرخت شده بود و دنیا هیچ مزهای نداشت. درست مثل روزهایی که غذا هیچ مزهای برایم نداشت و احساس میکردم به آخر خط رسیدهام. اما در همان لحظاتِ تاریک، یک جرقه توی ذهنم روشن شد: «باید یک معجزه درست کنم. یک معجزه که فقط طعم نباشد، بلکه "حس" باشد، "زندگی" باشد.»
پس شروع کردم به فکر کردن. نه فقط به ادویه، بلکه به "مهندسیِ دوبارهی شادی". به اینکه چطور میتوان از دلِ خاکسترِ جنگ، یک "زایمانِ دوباره" از جنسِ ذوق و شور بیرون کشید. و اینطور بود که «شادان» متولد شد؛ ترکیبی برایِ یادآوریِ اینکه شادی، هنوز هم زنده است، حتی در سختترین روزها.
اسم «شادان» را با دقت انتخاب کردم؛ نه فقط برایِ آهنگِ خوشش، بلکه برایِ اینکه هر بار که تلفظش میکنم، یادم بیاورد که ما، علیرغمِ تمامِ طوفانها، هنوز هم حق داریم که "شادمان" باشیم. این اسم، یک سپرِ دفاعی در برابرِ فراموشیِ قشنگیهاست.
😊«شادان» یک ادویه نیست؛ یک "فرمولاسیونِ ارگانیک-عاطفی" است. من برایِ خلقِ آن، از هیچ فرمولِ کپیپیستشدهای استفاده نکردم (چون میدانستم چرند است!). در عوض، سراغِ تکتکِ عنصرهایِ طبیعت رفتم تا دقیقاً آن فرکانسی را پیدا کنم که "کرختیِ روح" را از بین ببرد.
* متریالهای خاص و افسانهای:
* زعفرانِ سرگلِ اعلا (نمادِ خورشید): نه فقط برایِ رنگ، بلکه برایِ ترشحِ دوپامین و ایجادِ یک "تکانهی عصبیِ شادی".
* گلمحمدیِ کوهستان (نمادِ عشق و لطافت): برایِ تنظیمِ ضربانِ قلب و ایجادِ یک "پناهگاهِ امنِ روحی" در برابرِ اضطراب.
* بِهلیمو (نمادِ آرامشِ عمیق): برایِ آرامکردنِ سیستمِ عصبی و مبارزه با حسِ کرختی.
* و چندین عنصرمخفی و انحصاری: که با دقتِ میلیگرمی و بر اساسِ "تکنیکهای عطاریِ باستانی" با هم ترکیب شدهاند تا یک "شبکهی طعمیِ چندبعدی" بسازند.
من تمامِ آن را در هاونِ برنجیِ یادگارِ «میراث» کوبیدم؛ تا هر ضربه، انرژیِ اصالت و ریشه را به جانِ این ترکیب بریزد. (همان هاونِ توی عکس!)
حس و حال و عطرو طعم ادویه
به این عکس نگاه کن. این فقط یک هاون و چندادویه نیست؛ این "چکیدهی شوقِ دوباره" است. دستهایی با لاکِ قرمزِ گوجهایِ براق (همان لاکی که شاید روزی حوصلهاش را نداشتی!)، دارند "شادان" را با تمامِ وجود زندگی میبخشند.
* وقتی شیشه را باز میکنی: اول، یک عطرِ خنک و لیموییِ وحشی به مشامت میرسد که تمامِ "سنگینیِ قفسهی سینه" را با خودش میبرد.
* بعد، نتهایِ گرم و شیرین: بویِ آغوشِ مادر و گرمایِ آفتابِ ظهرِ تابستان، کمکم فضا را پر میکند.
* و در نهایت، طعم: «شادان» با زبانِ تو حرف میزند. یک شیرینیِ پنهان، یک ترشیِ ملایم و یک گرمایِ دلپذیر، که مثلِ یک "نوازشِ نرمِ روحی"، جانت را تازه میکند.
انگار همهچیز، از آن گلهایِ آبیِ وحشی (گلگاوزبان) گرفته تا بارهایِ چوبِ دارچین و ستارههایِ بادیانِ رومی (همهی آن چیزهایی که توی عکس میبینی)، دستبهدستِ هم دادهاند تا یک "ارکسترِ طعمی" برایِ بیداریِ ذوقِ گمشدهات بنوازند.
[کاربردهای زیادش و متفاوت از همیشه – فراتر از آشپزی]
«شادان» را نباید فقط توی خورشِ آلو بریزی! کاربردهایش فراتر از غذاست:
1. آشپزیِ خلاق: چند پر از آن را روی استیکِ فیلهمینیون، یا در یک سسِ انارِ غلیظ بریز، تا طعمی را تجربه کنی که قبلاً هرگز نچشیدهای.
2. دمنوشِ نشاطاور: یک قاشق چایخوری از آن را با آبِ جوش دم کن و در لحظاتی که حس میکنی به آخرِ خط زندگی رسیدهای، بنوش، تا ببینی چطور "معجزهی شادان" بندهایِ سنگین را از رویِ روحت باز میکند.
3. رایحهدرمانی (آروماتراپی): چند قطره روغنِ زیتون به آن اضافه کن و به عنوانِ یک "مرهمِ عطری" رویِ گیجگاهت بمال تا اضطرابِ دنیا را از یادت ببرد.
4. تزئینِ روحی: حتی فقط داشتنِ آن روی میزِ کارگاه در کنارِ شیشههایِ رنگارنگِ ، یک "لنگرِ امید" است.
«شادان» یعنی یادآوریِ این که ما، علیرغمِ تمامِ بمبها، ترسها و خستگیها، هنوز هم حق داریم که "شاد" باشیم. این ادویه، میراثِ دورانِ جنگِ ماست و نشانهیِ این که امید، هرگز از بین نمیرود؛ فقط باید آن را دوباره در هاونِ برنجیِ زندگی بکوبیم. حتما عطرش آزاد می شود .
با «شادان»، شادی را دوباره مهندسی کن.
فرمولِ اختصاصیِ «ما۳تا» برایِ طلوعِ دوبارهیِ ذوق.
بماند به یادگار از روزهای سیاه جنگ ایران و آمریکا و اسرائیل از اسفند ۱۴۰۴ تا به امروز ۱۴۰۵/۴/۳۱
ما در دل امید داریم و در جان بذر امید میکاریم و با صبر ادامه میدهیم ، به امید فردایی روشن
#نه به جنگ